محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

490

خلد برين ( فارسى )

ديگرى را به اوج كمال نمىرساند و پيوسته در عبرتسراى جهان ، متاع سود و زيان ، گرم بازار است و رفت و آمد شاهان و شهرياران به اين مرحلهء گذران ناچار و مضمون صدق مشحون ، بيت : تا نميرد يكى به ناكامى * ديگرى شادكام ننشيند حالى روزگار كج رفتار ، تفصيل اين اجمال و تبيين اين احوال كه صرير قلم در تحرير آن چون ديدهء طاقت خونبار است آن كه سابقا در طى واقعهء پر ملال خاقان جنت انتقال ايمائى به آن شد كه تازه نهال بهارستان عز و علا سلطان حيدر ميرزا كه گرامى گوهر صدف شهريارى و فروزان اختر برج تاجدارى بود به اغرا و اغواى بيهده كارى در شب ارتحال خاقان ستوده خصال ، خود را در دولتخانهء جاه و جلال حصارى نمود و بنا بر آن كه خود را از ساير برادران و الا گهر سزاوار تخت و افسر و وليعهد پدر مىدانست به صوابديد مادر مهربان در زندان مذلت و هوان بار اقامت گشود و ندانست كه اعداى كينه‌ور به بهانهء كشيك دولتخانه كه بنا بر قاعدهء مقرر نوبت ايشان بود اطراف و جوانب آن سرور را چون نگين انگشتر در ميان دارند و اعوان و انصار وى را كه در آن شب حلقهء بيرون در بودند به حوالى حريم حرم كه زندان ناكامى وى بود نمىگذارند ، لاجرم چون روز شد و آفتاب انجم حشم به خون آن زندانى حريم حرم تيغ كشيد به خاطرى آسوده و دلى مطمئن چون مهر درخشان ، تاج شاهى بر سر و تيغ جهانگشائى پدر بزرگوار زيب كمر با تمامى شاهزادگان بلند اختر و امراى نامور و مقربان درگاه و صوفيان هواخواه به ايوان چهل ستون برآمده به جاى پدر بر تخت زر نشست و منشور ولايت عهد و وصيت نامه به مهر مبارك آن حضرت در دست ، كمر به صاحب كلاهى بست . چون خبر جلوس آن سرور به معاندان از خدا بىخبر رسيد على رئوس الاشهاد فرياد برآوردند كه آن منشور عاطفت و رقيمهء وصيت به خط مبارك خاقان گردون منزلت نيست و يكى از پردگيان حرم كه خطش را مشابهتى به خط مبارك آن حضرت بوده بعد از